پرسه های بی رحم شب ...

ندای آغاز دلنتگی ...

/ 1 نظر / 10 بازدید
محسن

دلتنگی یعنی گذر خاطراتی از ذهن خاطراتی شیرین خاطراتی که تکرار شدنش محال باشد دلتنگی یعنی بودنش اما نداشتنش دلتنگی یعنی محروم از نگاه مهربانش بودن از غضبِ دلسوزانه اش،دلِ پر از دلهره اش برای نبودنت دلتنگی یعنی سرمای وجودت،زمستانِ تن،نداشتن خورشید نگاهش دلتنگی یعنی برگه های سفید خاطراتت از زمان نبودنش دلتنگی یعنی زبان ساکت مانده ات ساکت از یک بار دیگر گفتن دوستت دارم همچنان.... دلتنگی یعنی در ِ باز قفس قصر عشق اما نداشتن توان پرواز دلتنگی بارانیست بر سر بیابان قلبم قلبی خشک شده از محبتی بی پایان دلتنگی خنده هایست،در پس آن فریاد از گریه گریه ی نداشتن آنچه به ظاهر برایش خندانی لتنگی یعنی زبان ساکت مانده ات ساکت از یک بار دیگر گفتن دوستت دارم همچنان.... دلتنگی یعنی من....