قدم های شمرده ... روی یه پیاده روی بی انتها ... تو یه دنیای سرد که هیچ هیزمی واسه گرم کردن روح وجودت نیست ... به دنبال یه نیمکت کهنه قدیمی پر از خاطرات گذشته ... واسه ارضای یه درد تا ابد تازه ... ناامیدی ... بی پناهی ...


/ 1 نظر / 12 بازدید
محسن

نیمکت راه خاطرات تمام هر چیزی که رهنمودی بر،سر خط یادی از گشته باشند چرخِ حال و روز آدمی را به رفتن حرکت میدهند اما! به کدام سو !؟ جهت را آدمی مشخص میکند همچون خطی از دفتر که با پاک کن زمان پاک شده ولی از خط حافظه اش هنوز ردی بی رنگ و نه چندان سفید اما فرو رفته بر جای مانده،اثری که باز اگر قلم تفکر را رویش بلغزانیم نیازی به دیدگانی ریز بین نداریم زیرا که خود خاطرات مارا به همان جایی میبرد که در ان زندگی نمودیم اما و باز این اما ها اما اگر ان خاطرات را دوست داشتیم داشته باشیم و همکنون عاجز از داشتنش باشیم به همان میزانی که در گذشته لذت بخش بود در این لحظه دردناک میشود این است جهت به چرخ خاطرات... اما اگه عامل خاطرات را در کنار خود داشته باشیم چه زیباست پر رنگ کردن این دفتر کهنه...