...

این دنیای آدم ها چقدر غریب است ...

دنیای رنگ ها نقش ها شاید هم دنیای دروغ ها ... دنیای نقش بازی کردن های پی در پی ... دنیای شروع های بی پایان ... دنیای تا ابد تزویر و ریا ... راستی این آدم ها عجب دنیایی دارند برای خودشان ... گوشه ی یک تنهایی دنج و خلوت بنشین و گذر آدم ها راه فکرها و تمام ارکان هستی پیش رویت را در نظر بگیر ... ببین چقدر آشفته منظم است ؟!

ببین چقدر پراز هیاهو همه چیز در سکوت پیش می رود ؟!

پیش چقدر آرم و بی صدا در ابدیت دنیا فریاد می زنیم ؟!

گوشه ی همان تنهایی خلوت تاکنون خودت را دیده ای ؟!

یک بار فقط برای یکبار خودت را در چشم خودت تصور کرده ای ؟!

می دانی لبخندت به سان چه می ماند ؟!

این درد روزمره های این روزهاست ... درد آدم هایی که خود را در خود گم کرده اند ... درد آدم هایی که خود را تا به حال شاید بیشتر از هیچ بار هم ندیده باشند ... درد بی دردی خیلی از بی فکری های ما ... مثل درد خط خطی های بی سرانجام ذهن من ... مثل تا ابد پیمودن راه هزاران هزار هزار تو ... مثل یک ماز بی انتها ... مثل همه ی این روزهای من ... یک درد گس تابستانی  .

 

/ 3 نظر / 21 بازدید
محسن

ادم هایی که در جایگاه تماشگران نشسته ایم و خاطر جمع از اینکه هستند افرادی برای انجام نقش ها...

شهاب

«دنیای رنگ ها نقش ها شاید هم دنیای دروغ ها ... دنیای نقش بازی کردن های پی در پی ... دنیای شروع های بی پایان ... دنیای تا ابد تزویر و ریا ... راستی این آدم ها عجب دنیایی دارند برای خودشان ... گوشه ی یک تنهایی دنج و خلوت بنشین و گذر آدم ها راه فکرها و تمام ارکان هستی پیش رویت را در نظر بگیر ... ببین چقدر آشفته منظم است ؟!» ایده آل گرایی هیچ مشکلی نداره،دیگران رو متهم به دروغ و ریا کردیم، غافل از خودمان. با جمله دوم کاملا مخالفم، می دانی از کدام جهت؟ اینکه در یک گوشه تنها و دنج و خلوت نمی توان گذر آدمها را دید. راه فکرهاشان را فهمید، و تمام ارکان هستی که هیچ حتی جزء کوچک آن را هم نمی توان مشاهده کرد. پس سخن از نظم و بی نظمی خطاست. اگر آشفته ای، حق داری. ندیده ایم... کم دیده ایم، کم شناخته ایم... و بدتر اینکه نخواسته ایم که ببینیم، بشنویم، و بشناسیم.